جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

داستان کوتاه عشق اول دختر

    دختر ها با عشق اولشان ساده تر هستند..

    انگار ساده می پوشند، ساده میگیرند

    نگاهشان با شیطنت است

    وقتی می خندد چشمشان برق میزند

    مدام صدایت میزنند...

    امــــا...

    اگر ترکش کنی،

    اگر فریبش دهی، اگر اذیتش کنی...

    اگر دنیایش را بهم بریزی

    می بینی کم کم غلیظ تر آرایش می کند...

    لباس های پر زرق و برق تری می پوشد...

    نگاهش توی عکس با غرور دوخته شده است به دوربین...

    خنده هایش هم دیگر حقیقی نیستند...

    تلخ پوزخند میزنند...

    از یک عشق عمیــق میگذرند

    و دیگر سادگی هــــیچکس چشمش را نمی گیرد...

    دیگر هیچ مرد معمولـــی ای را نمی پسندد،

    هیچ مرد معمولـــی را قهرمان فرض نمی کند،

    دیگر برای هیچ مردی، رویایی ندارند...

    باید قهرمان باشی تا قهرمان ببیندت...

    چهار شانه باشی، مرد باشی....

    به هر چیزی دل میبندند جز قلب..!

    جز عشق!!

    دختر ها فقط با عشق اولـــــشان ساده هستند،

    ســـــــاده ها را ســـــــاده نگـــــه دارید...

    چون هیچ دختری وقتی غرورش له شود،

    دیگر هرگز عاشق نمیشود...

    دیگر حتی عشق خودش را هم نمی خواهد...

    داستان کوتاه عشق اول دخترxعشق اولxعشق اول دخترxدختر عشق اولxداستان کوتاهxداستانکxداستان های کوتاهxداستان کوتاه عشق اولxداستان عشق اول دخترxعشق اول داستان کوتاه


    این مطلب تا کنون 12 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 17 دي 1395
    منبع
    برچسب ها : کوتاه ,ساده ,داستان ,قهرمان ,دختر ,داستان کوتاه ,
    داستان کوتاه عشق اول دختر

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز یکشنبه 10 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر